تبليغاتX
به وبلاگ مهدی افخمی خوش آمدید
دست نوشته ها
بله آقای خاتمی هم دوره ریاست جمهوریشون تموم شد. من در اینجا لازم دونستم که به سهم خودم به آقای خاتمی خسته نباشید بگم.حالا از این مسئله فاکتور می گیریم که آقای خاتمی توی کارشون چقدر موفق بودن اما اون چیزی که انکار ناپذیره اینه که آقای خاتمی نمونه یک انسان واقعی و با شخصیتن و مقام ریاست جمهوری با تمام عظمتش نتونست شخصیت متواضع ایشون رو دچار تغییر کنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 6:24  توسط مهدی افخمی | 
دخترها: توی ماهيتابه روغن ميريزن- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن- - تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن- ________________________________________________________________________________ پسرها: توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن- توی ماهيتابه روغن ميريزن- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن- چند تا فحش ميدن- دنبال كبريت ميگردن- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن- دنبال نمكدون ميگردن- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن- نمكدون رو پر از نمك ميكنن- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون- سريع برميگردن توی آشپزخونه- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك- دنبال ظرفهای مسی ميگردن قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن-
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 0:7  توسط مهدی افخمی | 
پسرها: با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک- کارت رو داخل دستگاه ميذارن- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن ________________________________________________________________________________ دخترها: با ماشين ميرن دم بانک- در آينه آرايششون رو چک ميکنن- به خودشون عطر ميزنن- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن- کارت رو وارد دستگاه ميکنن- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن- کد رمز رو وارد ميکنن- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن- کنسل ميکنن- دوباره کد رمز رو ميزنن- کنسل ميکنن- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه- مبلغ درخواستی رو ميزنن- دستگاه ارور (خطا) ميده- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن- دستگاه ارور (خطا) ميده- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن- پول رو ميگيرن- برميگردن به ماشين- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن- استارت ميزنن- پنجاه متر ميرن جلو- ماشين رو نگه ميدارن- دوباره برميگردن جلوی بانک- از ماشين پياده ميشن- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)- سوار ماشين ميشن- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن- مندازن توی خيابون اشتباه- برميگردن- ميندازن توی خيابون درست- پنج کيلومتر ميرن جلو- ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره) ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 17:21  توسط مهدی افخمی | 
در آغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدا ندش چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود. و با نبودن،چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و با او،عدم، و عدم گوش نداشت، حرف هایی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود نمی گوییم. و حرف هاییی هست برای نگفتن؛ حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آرند. حرف هایی شگفت زیبا و اهورایی همین ها یند، و سرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 17:9  توسط مهدی افخمی | 
از روشنایی خوشم نمی آد،جلو آفتاب همه چیز لوس و معمولی میشه.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 13:40  توسط مهدی افخمی | 
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام ، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 21:30  توسط مهدی افخمی | 
مل گیبسن بازیگر و کارگردان توانمند هالیوود است.وی در استرالیا به دنیا آمده و هنوز نیز در آنجا زندگی می کند.از فیلم های جدید مل که در عالم سینما کولاک کرد شجاع دل و مصائب مسیح می باشند.البته فیلم زیبای اسلحه مرگبار هم جزِء شاهکارهای مل به حساب می آید اما ساخت این فیلم به اوایل دهه 1990 بر می گردد.اکسر افراد مل گیبسون را به عنوان یک کارگردان حرفه ای می شناسند اما من در اینجا می خواهم به بعد دیگر استعداد و توانایی مل اشاره کنم.بعد بازیگری که نمود آن به شکل آشکاری در شاهکار شجاع دل می باشد.مل گیبسن با بازی تماشایی خود در این فیلم اثبات کرد که در بازیگری چیزی از کارگردانی کم ندارد و در واقع بازیگری و کارگردانی وی در حال مسابقه دادن با هم میباشند.این مسابقه در نهایت داور که همان تماشاگر حرفه ای سینما است را به چالش می کشد.فیلم شجاع دل از نظر من نه تنها بهترین شاهکار مل گیبسن است،بلکه یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما است. کارگردانی عالی،بازیگری کم نقص،فیلمبرداری حرفه ای ، داستانی پر مایه و از همه مهمتر وجود مفاهیم عمیق انسانی مانند آزادی خواهی و ظلم ستیزی همه و همه باعث تحریک احساسات هر بیننده ای می شوند و اشک را در چشمان آنها حلقه می کنند.تنها نقطه ظعف اساسی این فیلم گریم پدر پادشاه ایرلند است که به وی چهره ای دلقک گونه داده که از اهمیت رسالت فیلم می کاهد. در نهایت من به تمامی کسانی که این وبلاگ را می خوانند توصیه می کنم این فیلم را که به سادگی ازCDکلوپ ها قابل دستیابی است دریافت و تماشا کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 18:54  توسط مهدی افخمی | 
زندگی دنیای ریاضی اسث بیا خوبیها را جمع غمها را کم شادیها را ضرب دردها را تقسیم نفرتها را زیر رادیکال و دوستیها را به توان برسانیم و از قلبهایمان فاکتور بگیریم. زمانی که مرا میازارند سعی میکنم روح خود را به قدری بالا ببرم که ان اذیت و ازار به من نرسد
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 17:37  توسط مهدی افخمی | 
علیرضا جان امیدوارم حات خوبه خوب باشه. عزیز دل دایی
+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 16:46  توسط مهدی افخمی | 
zendegy do nimeh ast nimeye aval dar entezare nimeye dovom va nimeye dovom dar hasrate nimeye aval
+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 16:28  توسط مهدی افخمی | 
مادر،لفظی که می توان ساعت ها به آن فکر کرد.موجودی که شايد از بزرگترين نعمت های الهی باشد.موجودی که مانند آب به آن نياز دارم ،نه مانند هوا!مادر براستی نياز من به تو از هوا نيز مبرم تر است. زمانی که دستان گرم و لبريز از مهرت بر وجود سرد و مضطربم التيامی است. زمانی که نگاههای عميقت در اعماق من رخنه می کند. براستی که تو تنها تکيه گاه محکم وصادق من در تمام دنيايي در اين دنيای نامردی که حتی به نزديکان دوست و دوستان نزديک هم نمی توان اعتماد کرد،باز هم کسی در جهان هست که می توان براحتی باو تکيه کرد و حرف دل خود را با او زد. در پايان روزت را به تو تبريک می گويم. مهدی 28/5/82

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 4:45  توسط مهدی افخمی | 
هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت.هر کسی دوتاست و خدا یکی بود. هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنندـ، هست.هر کسی را نه بدانگونه که هست احساس می کنند.بدانگونه احساسش می کنند ،هست.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 4:44  توسط مهدی افخمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در آبان ماه سالی زیبا شانس ورود به این جهان را یافتم.از ابتدا در این فکر بوده ام که از بدیها بپرهیزم و با خوبی ها بیامیزم.هنوز هم بر این باورم...

پیوندهای روزانه
تست کردن سریال گوشی موبایل
اطلاعات گوشی موبایل
yahoo messenger
ایران سلامت
کتابخانه امید ایران
بانی تک
p30world
سخن
صادق هدايت
ناظم سرا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
دکتر مهران افخمی
سامان پژوهان محیط
وبگذر
شرق
بازتاب
اطلاعات
مصطفی معین
ایران مانیا
سنجشIQ
وزارت جهاد كشاورزي
هاشمي رفسنجاني
مركز بين‌المللي گفتگوي تمدنها
سازمان محيط زيست
سایتی با عنوان: (رئیس جمهورم)
سایت هواداران استقلال
سازمان ملي جوانان
فرهنگستان هنر
مجلس شوراي اسلامي
سايت يادمان رييس جمهور
ریاست جمهوری
علی کریمی
وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي
بازار بورس
گالری عکس های آقای خاتمی
کارت اینترنت و تلفن دانلود
ایران118
سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
کودکستان
جوکستان
دانشنامه ویکی پدیا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان